ترامپ و انقلاب تجدیدنظرطلبان-۲
چرا ترامپ دنیای بیرحمانه سیاستِ قدرت را احیا کرد؟
اکوایران: به نظر میرسد برای آمریکا، ترامپ فرد مناسبی برای این لحظه نیست.

به گزارش اکوایران، دونالد ترامپ طی 2 ماه نظم سیاسی آمریکا را دگرگون کرده است. از زمان رونالد ریگان، هیچ رئیسجمهوری اینچنین بر سراسر کشور تسلط نداشته یا چشمانداز ایدئولوژیک آن را تغییر نداده است. ترامپ ممکن است در دوره دوم ریاستجمهوریاش، نظم جهانی را نیز به شیوههایی دگرگون کند که کمابیش به همین اندازه عمیق باشد.
نظام بینالمللی حاکم تحت رهبری آمریکا - آن را پکس آمریکانا، نظم لیبرال یا نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین بنامید - از یک قرن خشن در اوراسیا برآمده است. مبارزات بزرگ جهانی دوران مدرن، رقابتهایی برای سلطه بر ابرقاره اوراسیا بودند. این جنگها آسیبهای وحشتناکی به بشریت وارد کردند، اما در عین حال موفقترین نظم بینالمللی که جهان تا به حال شناخته است، در نتیجه آنها به وجود آمد.
پس از پیروزی غرب در جنگ سرد، واشنگتن سعی کرد آن نظم را جهانی و دائمی کند. اما اکنون، جنگ چهارم برای اوراسیا در حال وقوع است و این سیستم از همه جهات تحت تهدید است. هال برندز، تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشکده مطالعات بینالملل در دانشگاه جان هاپکینز، با انتشار تحلیلی بلند در فارن افرز، این موضوع را مورد تحلیل خود قرار داده است. اکوایران این یادداشت بلند را در دوبخش ترجمه کرده که بخش اول آن پیش از این منتشر شده و در ادامه بخش دوم و پایانی آن ارائه میشود:
پیروزیهای توخالی
به نظر میرسد برای آمریکا، ترامپ فرد مناسبی برای این لحظه نیست. از برخی جنبهها، تصور اینکه کسی برای این موقعیت از او نامناسبتر باشد دشوار است. او در ابتدا به خاطر نقد تند و تیز خود از جهانیگرایی آمریکایی به قدرت رسید. او در دوره نخست ریاستجمهوریاش به آزار همپیمانان و تهدید به خروج از توافقات تجاری و پیمانهای دفاعی که به عنوان ارکان نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده شناخته میشوند، پرداخت. تمایلات غیرلیبرال و حتی شورشی او، او را به الگویی برای رهبران اقتدارگرا از برزیل تا مجارستان تبدیل کرد. این که تحلیلگران در دوران ترامپ نگران وضعیت نظم لیبرال بودهاند، به این دلیل است که اغلب به نظر میرسید که او قصد دارد همه چیز را نابود کند.
ترامپ قطعاً علاقهای به دستاوردهای نظم لیبرال یا همدردی با اصول اساسی آن ندارد. دستور کار «اول آمریکا» او معتقد است که قدرتمندترین کشور جهان بهطور سیستماتیک توسط سیستمی که خود ایجاد کرده است، مورد استثمار قرار گرفته و کشوری که مدتهاست بار جهانی را به دوش کشیده، هیچ تعهدی برای دنبال کردن چیزی جز منافع خود ندارد، منافعی که بسیار محدود تعریف شدهاند. او به شکوفایی ارزشهای لیبرال در خارج از آمریکا علاقهای ندارد. به علاوه، ترامپ هیچ احترامی برای باورهای پیشینیانش، از جمله باور آنها به تأثیرات مثبت جهانیشدن یا گرایششان به دیدن اتحادها به عنوان تعهدات مقدس، قائل نیست. در طول دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، نفرت او از این سنتها باعث ناامیدی جهانگرایان شد. اما غریزههای ترامپ همچنین به او کمک کرد تا مشکلات انباشتهشده در پروژه پس از جنگ سرد را شناسایی کرده و برخی اصلاحات ضروری را آغاز کند.
اولاً، ترامپ متوجه شد که جهانیگرایی به سطحی فراتر از حد لازم رفته است. استقبال از دولتهای خودکامه - بهویژه چین - در اقتصاد جهانی، آنها را عضو یک جامعه جهانی نکرده و برای تکامل سیاسی آماده نکرده است. در عوض، این کار دیکتاتورها را تقویت کرده و آنها را قادر ساخته که ایالات متحده را به چالش بکشند. جهانیگرایی، صرفنظر از مزایای اقتصادیاش، آسیبپذیریهای استراتژیک ایجاد کرده است، مانند وابستگی اروپا به انرژی روسیه و درگیری دنیای دموکراتیک با شرکتهای مخابراتی چین. ترامپ متوجه شد که دفاع از منافع آمریکا نیازمند محدود کردن و حتی معکوس کردن ادغام جهانی است - بهویژه با کشورهایی که در طرف دیگر شکاف ژئوپولیتیکی رو به گسترش قرار دارند.
ترامپ همچنین دید که الگوی دفاعی پس از جنگ سرد - که در آن متحدان ایالات متحده تسلیحات خود را کنار گذاشته و بیشتر و بیشتر به یک ابرقدرت تکقطبی وابسته میشدند - دیگر منسوخ شده است. این رویکرد در دهه ۱۹۹۰ موفق بود، زمانی که تنشها پایین بودند و بسیاری از تحلیلگران میترسیدند که متحدان ایالات متحده، مانند آلمان و ژاپن، ممکن است دوباره به تهدید تبدیل شوند. در عوض، رقبای خودکامه دوباره ظهور کرده و تسلیح شدهاند. بنابراین، دوره نخست ترامپ شاهد فشار مستمر و گاهی تحقیرآمیز به متحدان برای افزایش هزینههای دفاعی بود، همراه با تلاشهایی برای تغییر جهت پنتاگون از مبارزه با تروریسم و شورش به سمت تهدیدات قدرتهای بزرگ.
بازگشت دنیای بیرحمانه سیاستِ قدرت
بدین ترتیب، ترامپ اساساً نتیجهگیری کرد که برتری نظم لیبرال به پایان رسیده و دنیای بیرحمانه سیاستِ قدرت دوباره بازگشته است. از این پس، واشنگتن چیزهای بیشتری از دوستان خود میخواهد، زیرا با تهدیدات فزایندهای از سوی دشمنان خود مواجه است. بنابراین، او میپندارد که ایالات متحده باید نفوذ خود را به شکل تهاجمیتری علیه کشورهایی که در تلاشند سیستم را به نفع خود بازتعریف کنند، اعمال کند - شامل «فشار حداکثری» علیه ایران و رقابت استراتژیک با چین. ممکن است ایالات متحده مجبور شود اولویت ارزشهای دموکراتیک را پایین بیاورد تا ائتلافهای متنوعی بسازد، مانند ائتلافهای ضدچینی در منطقه هند-آرام. به طور کلی، واشنگتن کمتر بر پروژه حاصلجمع مثبت جهانیسازی نظم لیبرال تمرکز کرده و بیشتر بر ضرورت حاصلجمع صفر توقف رقبای مصمم برای تحمیل دیدگاههای مخالف خود در مورد چگونگی کارکرد جهان تمرکز خواهد کرد.
ترامپ هرگز به اندازهای که میتوانست از این بینشها بهرهبرداری نکرد، زیرا ایدههای او همیشه در تضاد با ایدههای دیگرش بودند و اداره او همیشه در جنگ با خود بود. سیاستهای او اغلب ناتمام، ناسازگار یا متناقض بودند. سوابق او در دوره نخست ریاستجمهوریاش بسیار مبهم بود: ترامپ نظم آمریکایی را آسیب زده و تحقیر کرد، اما از آن در برابر افراطها و دشمنانش محافظت کرد. در محیط پرریسکتر دوره دوم ریاستجمهوریاش، او فرصتی دارد تا نجاتدهنده دوگانه آن سیستم باشد—اگر بتواند وسوسه به قبرکننده آن تبدیل شدن را رد کند.
یک چیز قطعی است: ترامپ هرگز به دوستدار نظم لیبرال تبدیل نخواهد شد. تمایلات ژئوپولیتیکی او تغییر نکرده و تمایلات ضد دموکراتیک او تنها بدتر شده است. پلتفرم «اول آمریکا» او هنوز ویژگیهایی از ملیگرایی تند و همهجانبه دارد که به دوستان، دشمنان و همه کسانی که در میان آنها هستند، معطوف است. اما با توجه به وضعیت جهان، ممکن است یک ابرقدرت تیزدست در حال حاضر بدترین گزینه برای آمریکا نباشد. اگر ترامپ بتواند تمایلات سازندهتر خود را به کار گیرد، او فرصت دارد تا بر دشمنان فشار بیاورد، از متحدان بیشتر بهرهبرداری کند و مقاومت در برابر حمله اوراسیا را تقویت کند. به طور اساسیتر، او فرصتی دارد تا رویکرد ایالات متحده به نظم بینالمللی را متعادل کند—برای تکمیل انتقال به دورهای که ایالات متحده دیگر در حال گسترش پروژه لیبرال نیست، بلکه فقط مانع از نابودی دستاوردهای آن میشود.
اصلاح یا انقلاب؟
با این حال، ممکن است ترامپ به یک دفاع دوگانه از نظم لیبرال روی آورد. ترامپ ممکن است هنوز به پروتکشنیسم بیدلیل پرداخته و با درگیریهای دیپلماتیک بیهدف مواجه شود. اما با این حال او ممکن است چیزی ضروری بدست آورد: تقویت توافقهای استراتژیک و موانع ژئوپولیتیکی که از نفوذ دشمنان نظم رهبریشده توسط ایالات متحده جلوگیری میکند.
برنامههای ترامپ ممکن است به دلیل تناقضات درونزا به مشکل برخورد کند: ترامپ در تلاش خواهد بود تا همزمان هزینههای نظامی را افزایش دهد، مالیاتها را کاهش دهد و کسری بودجه را کاهش دهد. همچنین سخت خواهد بود که متحدان ایالات متحده را علیه چین بسیج کند در حالی که آنها را با اقدامات حمایتگرایانه تحت فشار قرار میدهد. ترامپ ممکن است شکست بخورد زیرا جهانی از خودکامگیهای جاهطلبانه و همپیمانیهای فزاینده حتی برای قدرتمندترین ابرقدرتها هم چالشبرانگیز است. در نهایت، ترامپ ممکن است شکست بخورد زیرا او بیشتر یک توپ ویرانگر است تا یک معمار—و ممکن است سیاست خارجی آمریکا را به مسیری تاریکتر هدایت کند.
سوالی که همیشه در مورد ترامپ مطرح بوده این است که آیا او قصد اصلاح یا انقلاب در سیاست خارجی ایالات متحده را دارد. در دوره اول او، پاسخ معمولاً نزدیکتر به اصلاح بود تا انقلاب، به دلیل تأثیر تعدیلکننده مشاوران و متحدان جمهوریخواه و همچنین به این دلیل که ترامپ—که از اخاذیهای دیپلماتیک لذت میبرد—از به هم زدن توافقات، مانند لغو توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی یا ترک ناتو، خودداری کرده بود. با این حال، طبق گفتهها، ترامپ به طور جدی به انجام چنین کارهایی فکر کرده بود. شعار «اول آمریکا» او به طور مستقیم از دهه ۱۹۳۰ آمده است. بنابراین، اگر سناریوی خوشبینانه این است که یک رئیسجمهور متمرکز بر میراث خود، استراتژی ایالات متحده را برای یک دوران رقابتی شدید اصلاح میکند، سناریوی بدبینانه این است که یک رئیسجمهور که اکنون حزب و دولت خود را کنترل میکند، انقلاب را با نسخهای خالصتر و رادیکالتر از «اول آمریکا» به راه میاندازد.
سناریوی بدبینانه
این سناریو به معنای بازگشت به انزواگرایی نخواهد بود، زیرا چنین سنتی در آمریکا وجود ندارد. قبل از جنگ جهانی اول، ایالات متحده یک تثبیتکننده اوراسیا نبود، اما یک قدرت هژمونیک نیمکرهای بود که سابقهای طولانی و گاهی خونین از گسترش سرزمینی داشت. امروزه، نسخهای بدتر از «اول آمریکا» نه تنها برای نظم لیبرال کشنده خواهد بود -نه تنها به این دلیل که ایالات متحده از تعهدات امنیتی اوراسیا خداحافظی میکند- بلکه در عین حال به طور فزایندهای شکارچی و غیرلیبرال خواهد شد.
خطوط کلی این برنامه یک راز نیست؛ ترامپ همواره در مورد آن صحبت کرده است. او مدتهاست که در مورد ترک ناتو و سایر اتحادها فکر کرده است، که دقیقاً به این دلیل او را آزار میدهند که سرنوشت ایالات متحده—امنترین کشور از نظر فیزیکی در تاریخ—را به مناقشات مبهم در مناطق دوردست میبندند. اگر متحدان ایالات متحده نتوانند یا نخواهند به اهداف هزینهای بالاتر دست یابند، شاید به این دلیل که ترامپ درخواستهای خود را خیلی افراطی میکند، او ممکن است به طور نهایی بهانهای پیدا کند تا لشکریان خود را به خانه بازگرداند.
در همین راستا، اگر ترامپ از تلاشهای دیپلماتیک در اوکراین خسته شود، ممکن است از این درگیری کنارهگیری کند و این مشکل را به اروپاییها بسپارد. اگر تایوان را عمدتاً بهعنوان رقیب فناوریهای پیشرفته ببیند و نه یک شریک امنیتی حیاتی، ممکن است حمایت ایالات متحده را در ازای مزایای اقتصادی از پکن کاهش دهد. ایالات متحده هنوز یک نیروی نظامی عظیم خواهد داشت، اما این نیروی نظامی بیشتر بر مبارزه با کارتلها در دنیای جدید متمرکز خواهد بود تا مهار توسعهطلبان در دنیای قدیم. در کوتاهمدت، این رویکرد ایالات متحده را از مناقشات اوراسیا مصون میسازد و «پیروزیها»یی در زمینه امتیازات تجاری و صرفهجویی در هزینهها به همراه خواهد داشت. با این حال، در طول زمان، این رویکرد احتمال بحرانهای عمده در مناطق کلیدی یا تسلط دولتهای مهاجم بر آنها را بهطور چشمگیری افزایش خواهد داد.
عواقب سیاستهای ترامپ برای رقبا و آمریکا
قدرتهای رقیب ممکن است همچنان تحت این برنامه آسیب ببینند. اگر ترامپ تعرفههای ۶۰ درصدی که تهدید کرده است، اعمال کند، اقتصاد وابسته به صادرات چین را به شدت تحت فشار قرار خواهد داد. اگر او تعرفهها را بهعنوان ابزاری از فشار استفاده کند، قطعاً برخی امتیازات از متحدان و دشمنان به دست خواهد آورد. با این حال، آسیب به رقبای اقتصادی ممکن است به ضرر خود سیستم آمریکایی بیافزاید. حمایتگرایی تهاجمی، شکاف رفاه جمعیای که دنیای دموکراتیک را به هم پیوسته نگهداشته است، را کاهش میدهد و انسجام لازم برای مقابله با چین مرکانتیلیست را از بین میبرد. بهطور مشابه، اگر ترامپ از تعرفهها و تحریمها به جای رهبری جهانی و تعهدات امنیتی برای تقویت اولویت دلار استفاده کند، ممکن است واشنگتن را به همان اندازه استثمارگر نشان دهد که کشورهای مخالف آنرا در تلاش برای مختل کردن سیستم جهانی میدانند.
در همین حال، ایالات متحده تنها به کاهش تأکید بر هنجارها و ارزشهای لیبرال نخواهد پرداخت؛ بلکه سایهای طولانی و غیرلیبرال خواهد انداخت. اگر ترامپ رسانههای مخالف را ببندد یا نهادهای نظامی و اجرای قانون را علیه دشمنانش به کار گیرد، دموکراسی آمریکایی را تضعیف خواهد کرد در حالی که به هر خودکامۀ خواهان حمله به یک جامعه آزاد از درون، پوشش سیاسی و یک کتابچه راهنما ارائه میدهد. ترامپ همچنین ممکن است با مجبور کردن اوکراین به پذیرش صلحی ضعیف یا حمایت از رئیسجمهور مجارستان، ویکتور اوربان و دیگر حاکمانی که در تلاش برای نابودی لیبرالیسم اروپایی هستند، ارزشهای دموکراتیک را عقب بیاندازد. تعادل ایدهها، منعکسکننده تعادل قدرت است. رکود دموکراتیک سالهای اخیر میتواند به شکست تبدیل شود اگر واشنگتن از مبارزه برای آینده ایدئولوژیک جهان دست بکشد—یا بدتر از آن، به طرف دیگر بپیوندد.
نسخه تهاجمی از «اول آمریکا» و حمایت از اهداف تجدیدنظرطلبان اوراسیایی
واقعیت این است که این نسخه از «اول آمریکا» تنها راه را برای بازنگران اوراسیا هموار نخواهد کرد؛ بلکه میتواند به کمک هدف آنها نیز بیاید. بازنگران در تلاشند تا محیطی مناسب برای گسترش و غارت ایجاد کنند. شاید ترامپ به خوبی با پوتین و شی جینپینگ کنار میآید چون او نیز خواهان همین چیزها است. ترامپ گفته است که ایالات متحده باید گرینلند را ضمیمه کند، کانادا را به ایالت ۵۱ تبدیل کند و کانال پاناما را بازپسگیری کند. به نظر میرسد او جهانی را تجسم میکند که در آن دولتمردان و قدرتهای قوی میتوانند تقریباً هر کاری که بخواهند انجام دهند. شاید این همه دیپلماسی هوشمندانه باشد—یا تنها شوخیهای تحریکآمیز. اما هرچقدر که ترامپ این دستورالعمل توسعهطلبانه را پیش ببرد، بیشتر با خطر بیگانهسازی نزدیکترین متحدان واشنگتن و کمک به بازی spheres-of-influence خودکامگان روبهرو خواهد شد.
این احتمالات یک سناریوی کابوسوار برای کسانی است که به نظم آمریکایی وابستهاند، اما کابوسها همیشه تحقق نمییابند. چنین بازسازی رادیکالی از استراتژی ایالات متحده با مقاومتهایی از طرف دموکراتها و برخی جمهوریخواهان در کنگره و از سوی شتاب دیوانسالاری و جمود بینالمللی که نسلها از تعاملات آمریکا ایجاد کردهاند، مواجه خواهد شد. بازارهای سهام به شدت به حملات حمایتگرایانه واکنش منفی خواهند داد. با این حال، حقیقت ناراحتکننده این است که کشوری با شاخه اجرایی بسیار قدرتمند، دو بار رئیسجمهوری را انتخاب کرده است که بهنظر میرسد به رویکردی ویرانگر و آتشافروز علاقه زیادی دارد. تصور یک ایالات متحده غیرلیبرال و قانونشکن تنها بستگی به جدی گرفتن گفتههای ترامپ دارد. بزرگترین خطر در دوره دوم ریاستجمهوری او این نیست که او نظم لیبرال را رها میکند. بلکه این است که او ایالات متحده را به طور فعال در نابودی آن شریک میکند.
پتانسیل مثبت ریاستجمهوری ترامپ برای آمریکا قابل توجه است. اما پتانسیل منفی آن هم برای آمریکا یک پرتگاه است. وجود چنین احتمالهای افراطی خود یک منبع بیثباتی بینالمللی است. همچنین این امر گواهی است بر ماهیت دوگانه ناسیونالیسم سختگیرانهای که ترامپ نماینده آن است. اگر با انضباط و روحیه سازنده اعمال شود، چنین رویکردی میتواند به طور منطقی به ایالات متحده کمک کند تا مهاجمان اوراسیایی را در فاصله نگهدارد. در شکلی افراطیتر و بدون تعدیل، میتواند برای سیستمی که نیاز به دیدگاهی وسیع از منافع ایالات متحده، تعهد به ارزشهای لیبرال و توانایی استفاده از قدرت بیرقیب با ترکیب مناسب از قاطعیت و احتیاط دارد، مرگبار باشد.
اینجا مشکل واقعی با چارچوب خوشبینانه نهفته است: این که فرض میشود ترامپ، مردی که به شدت به پرورش رنجهای شخصی و جغرافیای سیاسی خود میپردازد، در زمانی که خود را قدرتمندترین احساس میکند، بهترین و جهانیترین نسخه از خود را کشف خواهد کرد. تمام کسانی که در ایالات متحده و دیگر نقاط دنیا به بقای نظم لیبرال وابستهاند باید امیدوار باشند که ترامپ در این چالش برآید. اما باید خود را برای احتمال اینکه جهان ترامپ ممکن است به جایی بسیار تاریک تبدیل شود، آماده کنند.
تیتر یک در اکوایران
پربینندهترینها
-
خبر خوش برای بازنشستگان کشوری؛ زمان ثبتنام وام 50 میلیونی مشخص شد
-
جاده چالوس و آزادراه تهران-شمال مسدود شد؛ بارش باران و ترافیک نیمه سنگین
-
جزوه دستنویس آرژانتینیها برای ایران
-
اصرار ترامپ بر مذاکره مستقیم با ایران برای دستیابی به توافقی بزرگتر در مدتی کوتاهتر
-
ترافیک سنگین در تمام مبادی ورودی به پایتخت / کرمان رکوردار بیشترین تصادفات فوتی
-
جهان با باتری چینی شارژ میشود
-
نفت ایران بیاعتنا به تحریمها؛ رشد بیسابقه صادرات به چین
-
دولت و ملت در مواجهه با رمزارزها
-
استارت مذاکرات در عمان طی هفتههای آتی زده میشود؟