توماس هابز

توماس هابز در سال 1588 میلادی به دنیا آمد. تحصیلات فلسفی و دینی خود را در دانشگاه آکسفورد گذراند و پس از آن در خانواده اشرافی کوندیش معلم خصوصی شد. او در پاریس نیز به تحصیل در علوم طبیعی و ریاضی پرداخت. هابز در سال 1642 کتاب «اصول فلسفه سیاسی» را نوشت و در سال 1651 معروف‌ترین کتاب خود، «لویاتان» را منتشر کرد. 

توماس هابز یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان سیاسی در تاریخ اندیشه‌ی غرب محسوب می‌شود. آثار او، به‌ویژه کتاب «لویاتان»، بنیانی برای نظریه‌ی دولت مدرن و قرارداد اجتماعی فراهم کرد. هابز در دوران جنگ‌های داخلی انگلستان می‌زیست و نظریه‌های او تا حد زیادی تحت تأثیر هرج‌ومرج و آشفتگی سیاسی آن زمان شکل گرفت. او معتقد بود که برای حفظ نظم و ثبات در جامعه، قدرتی مطلق و غیرقابل‌چالش لازم است. 

هابز معتقد بود که «حق طبیعی» انسان، آزادی و اختیاری است که فرد برای حفظ بقای خود دارد و در نتیجه آن می‌تواند آنچه  برای بقا لازم است انجام دهد. منظور هابز از آزادی، نبودن مانع در مقابل عمل فرد است. 

با این حال، هابز دیدگاه بدبینانه‌ای درباره‌ی طبیعت انسان داشت. او در لویاتان استدلال می‌کند که در غیاب یک دولت مقتدر، جامعه در وضعیت طبیعی خود قرار دارد که آن را «جنگ همه علیه همه» می‌نامد. او وضعیت طبیعی را به‌عنوان فضایی بدون قوانین، نهادها و امنیت توصیف می‌کند که در آن، زندگی انسان «منزوی، فقیر، مشقت‌بار، حیوانی و کوتاه» است. به باور هابز، در این وضعیت، انسان‌ها از سرشت خودخواهانه‌ی خود پیروی می‌کنند و دائماً در تلاش برای کسب قدرت و برتری بر دیگران هستند.

هابز برای حل مشکل وضعیت طبیعی، نظریه‌ی «قرارداد اجتماعی» را مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند که افراد، برای فرار از هرج‌ومرج و تأمین امنیت، باید از برخی آزادی‌های خود صرف‌نظر کرده و قدرت را به یک حاکم مطلق (لویاتان) واگذار کنند. این قرارداد اجتماعی به دولت اختیار می‌دهد که نظم و قانون را برقرار کند.

هابز معتقد بود که دولت باید قدرت مطلق داشته باشد، زیرا اگر حکومت محدود باشد، جامعه دوباره به بی‌نظمی سقوط خواهد کرد. او از پادشاهی مطلقه دفاع می‌کرد، اما تأکید داشت که قدرت مطلق می‌تواند در دست یک فرد (پادشاه) یا یک مجلس حاکم باشد.

لویاتان

لویاتان: شاهکار فلسفه‌ی سیاسی هابز

کتاب لویاتان (1651) مهم‌ترین اثر هابز است که در آن نظریه‌ی دولت و قدرت سیاسی را مطرح می‌کند. او نام کتاب را از هیولای اسطوره‌ای انجیل گرفته است که نشان‌دهنده‌ی قدرت بی‌حدوحصر حاکم است. در این کتاب، او به تحلیل ماهیت انسان، شکل‌گیری دولت و نقش حاکمیت در حفظ نظم اجتماعی می‌پردازد.

هابز در لویاتان استدلال می‌کند که حاکم مطلق نباید توسط مردم به چالش کشیده شود، زیرا تضعیف اقتدار او باعث فروپاشی نظم خواهد شد. این دیدگاه او را در تقابل با فیلسوفانی مانند جان لاک قرار داد که به «محدودیت قدرت دولت» و «حقوق فردی» تأکید داشتند.

هابز به شدت مخالف نفوذ دین در سیاست بود و معتقد بود که قدرت کلیسا باید تابع حکومت باشد. او در لویاتان بحث می‌کند که مذهب می‌تواند موجب تفرقه و هرج‌ومرج شود و تنها یک دولت مقتدر قادر است از سوءاستفاده‌ی دینی برای مقاصد سیاسی جلوگیری کند. 

جان لاک

نقد جان لاک بر توماس هابز: آزادی، دولت و قرارداد اجتماعی

در مقابل نظریه هابز، جان لاک در کتاب «دو رساله درباره حکومت»، روایتی خوش‌بینانه‌تر از وضعیت طبیعی ارائه می‌دهد و معتقد است که دولت باید مشروعیت خود را از رضایت مردم بگیرد. 

لاک وضعیت طبیعی را صحنه‌ای از «آزادی» و «برابری» می‌بیند، جایی که انسان‌ها با عقل و وجدان خود، به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند. او اذعان دارد که در برخی موارد ممکن است منازعه رخ دهد، اما نه به شدت و گستردگی‌ای که هابز تصور می‌کرد. از نظر لاک، وضعیت طبیعی بی‌نظمی مطلق نیست، بلکه تابع «قانون طبیعی» است که به افراد حق حیات، آزادی و مالکیت می‌دهد.

هابز بر این باور بود که برای حفظ نظم، قدرت حاکم باید مطلق باشد. به اعتقاد او، اگر قدرت دولت محدود شود، جامعه دوباره به وضعیت جنگ و هرج‌ومرج سقوط خواهد کرد. در این دیدگاه، مردم حق شورش ندارند و باید از حاکم پیروی کنند، حتی اگر او مستبد باشد.

لاک اما این ایده را رد می‌کند و معتقد است که قدرت دولت باید محدود و تابع قانون باشد. او ایده‌ی «تفکیک قوا» را مطرح می‌کند و بر نقش قانونگذاری و پاسخگویی دولت تأکید دارد. برخلاف هابز، لاک معتقد است که مردم حق دارند در برابر حکومت ظالم شورش کنند، زیرا دولت صرفاً ابزاری برای حفظ حقوق طبیعی آن‌هاست.

هابز استدلال می‌کند که قرارداد اجتماعی نوعی «تسلیم» است؛ یعنی مردم تمام حقوق خود را به حاکم واگذار می‌کنند تا در ازای آن، امنیت دریافت کنند. اما لاک با این دیدگاه مخالف است و معتقد است که قرارداد اجتماعی توافقی برای حفاظت از حقوق طبیعی (زندگی، آزادی و مالکیت) است، نه برای تسلیم آن‌ها. اگر دولتی این حقوق را نقض کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

لاک می‌نویسد: «قانون طبیعت افراد را مجبور می‌کند و عقل که همان قانون است به افراد می‌آموزد که چون همه انسان‌ها آزاد و برابرند، هیچ‌کس نمی‌تواند به جان، آزادی و مال دیگری آسیبی برساند.»

همچنین، هابز مالکیت را امری وابسته به دولت می‌دانست. به اعتقاد او، تنها زمانی که حکومت تشکیل شود، می‌توان از مالکیت فردی دفاع کرد. در مقابل، لاک معتقد بود که مالکیت یک حق طبیعی است که پیش از تشکیل دولت نیز وجود داشته است. او استدلال می‌کند که انسان‌ها از طریق کار و تلاش خود، حق مالکیت بر منابع طبیعی را به دست می‌آورند.

هایک

نقد هایک بر توماس هابز: آزادی، دولت و نظم خودجوش

فریدریش هایک، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی برجسته قرن بیستم، در زمره لیبرال‌های کلاسیک شمرده می‌شود. او در بسیاری از آثار خود به بررسی مبانی آزادی، نظم اجتماعی و دولت پرداخته است. در این زمینه، اندیشه‌های او دیدگاه‌های توماس هابز فیلسوف سیاسی قرن هفدهم، تفاوت دارد. هایک همواره بر اهمیت نظم خودجوش و نقش حداقلی دولت در جامعه آزاد تأکید داشت. 

او در آثار خود، به ویژه «قانون، قانون‌گذاری و آزادی»، استدلال می‌کند که نظم اجتماعی نیازی به یک طراح مرکزی ندارد و می‌تواند به‌صورت خودجوش و از طریق تعاملات غیرمتمرکز افراد شکل بگیرد.

هایک با الهام از سنت فکری لیبرالیسم کلاسیک، از جمله جان لاک و آدام اسمیت، بر این باور بود که نظام‌های اقتصادی و اجتماعی از طریق فرایندهای تکاملی شکل می‌گیرند. او دیدگاه هابز را که نظم تنها از طریق اجبار دولتی قابل دستیابی است، بیش از حد مکانیکی و نادیده‌گیرنده پیچیدگی تعاملات انسانی می‌دانست.

هابز به آزادی به عنوان امری تابع نظم و امنیت نگاه می‌کرد. از نظر او، آزادی حقیقی تنها در سایه حکومتی مقتدر امکان‌پذیر است که از هرج‌ومرج جلوگیری کند. در مقابل، هایک آزادی را در گرو محدودیت قدرت دولت می‌دانست. او در کتاب «راه بردگی» هشدار داد که گسترش بیش از حد دولت، حتی اگر با نیت خیرخواهانه باشد، به تدریج فردگرایی و آزادی را از بین خواهد برد.

هایک معتقد بود که آزادی حقیقی در وجود یک چارچوب حقوقی پایدار و غیرشخصی نهفته است که در آن افراد بتوانند بدون مداخله مستقیم دولت، فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی خود را دنبال کنند. این دیدگاه در تضاد با تصور هابز از یک حاکم مطلق است که قدرت خود را از قرارداد اجتماعی می‌گیرد و بر کل جامعه تسلط دارد. در واقع هایک نگاهی تکاملی به نهادهای اجتماعی دارد.

هابز قانون را اراده مطلق حاکم می‌دانست که باید برای جلوگیری از آشوب، بدون چون و چرا اجرا شود. در مقابل، هایک بر این باور بود که قانون باید نتیجه یک فرایند تکاملی باشد و نه محصول یک فرمان از بالا. او به مفهوم «حقوق عرفی» اشاره می‌کرد که در طول زمان و بر اساس سنت‌ها و رویه‌های اجتماعی شکل گرفته و نه توسط یک قدرت مرکزی تدوین شده است. بنابراین در دیدگاه هایک، قانون برآمده از سنت و عرف جامعه است، نه هر تصمیم نمایندگان مجلس و یا دولتمردان قوه مجریه یا قضاییه. 

هایک همچنین به نقد نظریه قرارداد اجتماعی پرداخت. او معتقد بود که جوامع بر اساس توافقات صریح بین افراد شکل نمی‌گیرند، بلکه نتیجه تعاملات تاریخی و نهادهای تکامل‌یافته هستند. در نتیجه، برخلاف هابز که نظم را محصول اراده یک حاکم مقتدر می‌دانست، هایک آن را زاییده یک روند تدریجی و غیرمتمرکز می‌دید.

با وجود همه نقدهایی که در چند قرن اخیر بر نظریات هابز وارد شده، یکی از دلایل اهمیت اندیشه‌های توماس هابز در این است که او یکی از نخستین متفکرانی بود که سیاست را بر اساس منطق و عقل تحلیل کرد، نه بر مبنای سنت‌های دینی و الهی. نظریات او زمینه‌ساز اندیشه‌ی مدرن درباره‌ی دولت و قدرت شد. هرچند بسیاری از فیلسوفان بعدی، مانند جان لاک و جان استوارت میل، دیدگاه او را به چالش کشیدند و تکمیل و اصلاح کردند، اما ایده‌های او درباره‌ی قرارداد اجتماعی، نقش دولت در تأمین امنیت و ماهیت قدرت سیاسی همچنان در حوزه فلسفه‌ی سیاسی مهم هستند.

توماس هابز 91 سال زیست و در سال 1679 درگذشت.