ترامپ و انقلاب تجدیدنظرطلبان-۱
آیا ترامپ مدافع خوبی برای نظم آمریکایی است؟
اکوایران: از اروپای شرقی تا آسیای شرقی، قدرتهای بازنگریطلب به دنبال تغییرات چشمگیر در توازن جهانی قدرت هستند.

به گزارش اکوایران، دونالد ترامپ در عرض 2 ماه پس از شروع به کار نظم سیاسی آمریکا را دگرگون کرده است. هیچ رئیسجمهوری از زمان ریگان تا این حد بر کشور مسلط نبوده یا چشمانداز ایدئولوژیکی آن را دگرگون نکرده است. ترامپ ممکن است در دوره دوم ریاستجمهوریاش، نظم جهانی را نیز به شیوههایی دگرگون کند که به اندازه زیادی عمیق باشد.
نظام بینالمللی حاکم تحت رهبری آمریکا - آن را پکس آمریکانا، نظم لیبرال یا نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین بنامید - از یک قرن خشن در اوراسیا برآمده است. مبارزات بزرگ جهانی دوران مدرن، رقابتهایی برای سلطه بر ابرقاره اوراسیا بودند. این جنگها آسیبهای وحشتناکی به بشریت وارد کردند، اما در عین حال موفقترین نظم بینالمللی که جهان تا به حال شناخته است، در نتیجه آنها به وجود آمد.
پس از پیروزی غرب در جنگ سرد، واشنگتن سعی کرد آن نظم را جهانی و دائمی کند. اما اکنون، جنگ چهارم برای اوراسیا در حال وقوع است و این سیستم از همه جهات تحت تهدید است. هال برندز، تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشکده مطالعات بینالملل در دانشگاه جان هاپکینز، با انتشار تحلیلی بلند در فارن افرز، این موضوع را مورد تحلیل خود قرار داده است. اکوایران این یادداشت بلند را در دوبخش ترجمه کرده که در ادامه بخش اول آن ارائه میشود:
نظم ناشی از قدرت
در حاشیه پرجنبوجوش و حیاتی اوراسیا، دولتهای بازنگریطلب در حال تحرک هستند. جنگ یا تهدید به جنگ به امری رایج تبدیل شده است. هنجارهای دنیای صلحآمیز و مرفه زیر سوال رفتهاند. ترس بزرگ قرن گذشته این بود که مهاجمان اوراسیایی ممکن است جهان را به جایی نامناسب برای آزادی تبدیل کنند و فضایی امن برای اجبار و استبداد ایجاد کنند. این خطر امروز دوباره شعلهور شده است.
ترامپ مدافع خوبی برای نظم آمریکایی در خطر نیست. در حقیقت، بسیاری بر این باورند که او به ندرت به نظم بینالمللی فکر میکند. ترامپ یک ملیگرای سرسخت است که به دنبال قدرت، سود و منافع یکجانبه میگردد. او مسائل را در قالب برد-باخت و حاصل جمع صفر میبیند و معتقد است که ایالات متحده مدتهاست که توسط تمام جهان مورد سوء استفاده قرار گرفته است. با این حال، ترامپ به طور شهودی چیزی را میفهمد که بسیاری از جهانگرایان لیبرال فراموش میکنند: نظم از قدرت سرچشمه میگیرد و بدون آن به سختی میتوان آن را حفظ کرد.
در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، این درک به ایالات متحده کمک کرد تا سازگاری با واقعیتهای دوران رقابت را آغاز کند. در دوره دوم، این دیدگاه میتواند سیاست خارجی را شکل دهد و با فشار آوردن به دشمنان و حتی متحدان، جبههی غرب را برای نبردهای سرنوشتساز پیش رو تقویت کند.
جهان مدتهاست از نقطهای گذشته است که رهبران آمریکایی میتوانستند به گسترش نظم لیبرال در سطح جهانی امیدوار باشند. اما ترامپ میتواند در انجام یک کار محدودتر و حیاتیتر موفق شود: حفظ تعادل قدرتی که دستاوردهای اساسی آن نظم را در برابر قدرتهای اوراسیایی که مصمم به از بین بردن آنها هستند، حفظ میکند.
مسئله اما این است که این کار نیاز دارد که ترامپ به طور مداوم بهترین شهود ژئوپولیتیکی خود را به کار گیرد و با وسوسه شدید پیروی از غریزهای مخرب خود مقابله کند. اگر او این مسیر مخرب را دنبال کند، ایالات متحده کمتر درگیر مسائل جهانی خواهد شد، اما تهاجمیتر، یکجانبهتر و غیرلیبرالتر خواهد بود. این کشور نه یک ابرقدرت غایب، بلکه یک ابرقدرت طغیانگر خواهد بود، کشوری که به آشوب جهانی دامن میزند و به دشمنانش کمک میکند تا سیستم تحت رهبری ایالات متحده را از بین ببرند. ریاستجمهوری ترامپ فرصتی برای هدایت واشنگتن به سمت دفاعی قویتر از منافع جهانیاش، اگرچه با گستره کمتر، فراهم میآورد. اما همچنین خطر بزرگی را برایش به همراه دارد: اینکه ترامپ ایالات متحده را نه به سوی انزواطلبی، بلکه به سوی چیزی بسیار کشندهتر برای جهانی که اجداد او ساختهاند، سوق دهد.
مختل کردن چرخههای درگیری
اوراسیا مدتهاست که صحنه اصلی سیاست جهانی بوده است. این گستره عظیم سرزمین، بیشتر مردم، منابع اقتصادی و پتانسیل نظامی کره زمین را در خود جای داده است. این منطقه به چهار اقیانوس متصل است که کالاها و ارتشها را در سراسر جهان جابهجا میکنند. یک امپراتوری که اوراسیا را تحت سلطه خود درآورد، قدرت بینظیری خواهد داشت؛ میتواند حتی دورترین دشمنان را تحت فشار قرار دهد یا تهدید کند. سه بار در دوران مدرن، جهان بر سر سلطه بر این ابرقاره و آبهای اطراف آن دچار آشوب شده است.
در جنگ جهانی اول، آلمان به دنبال یک امپراتوری اروپایی بود که از کانال انگلیس تا قفقاز گسترش مییافت. در جنگ جهانی دوم، یک ائتلاف فاشیستی بر اروپا و آسیای دریایی سلطه یافت و به داخل اوراسیا، چین و اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد. در جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی امپراتوری نفوذی ساخت که از پوتسدام تا پیونگیانگ امتداد داشت و سالها برای سرنگونی جهان سرمایهداری تلاش میکرد.
درگیریهای اوراسیایی قارهها را ویران کرد و بشریت را با خطر نابودی اتمی روبهرو ساخت. اما در عین حال، این درگیریها فرصتهایی برای ایجاد نظم به وجود آوردند. در جنگهای جهانی، ائتلافهای فراملی مهاجمان اوراسیایی را شکست دادند و الگوهای همکاریای را شکل دادند که ایالات متحده را وارد امور استراتژیک دنیای قدیم کرد. در جنگ سرد، واشنگتن - که دوبار درگیر جنگهای اوراسیایی شده بود - تصمیم گرفت تا از انفجار دوباره این ابرقاره جلوگیری کند.
ائتلافهای آمریکایی جلوی حملات علیه حاشیههای صنعتی پویای اوراسیا - اروپای غربی و آسیای شرقی - را گرفتهاند و در عین حال تنشهای درونی قدیمی آنها را فرو نشاندهاند. اقتصاد بینالمللی تحت رهبری ایالات متحده تمایلات خودکفایانه و رادیکال دوران پیش از جنگ جهانی دوم را مهار کرده است. واشنگتن یک جامعه غربی را پرورانده است که در آن دموکراسی نه تنها زنده ماند، بلکه رشد کرد و بعدها به دیگر مناطق گسترش یافت. تنها سرمایهگذاریهای بیسابقه از سوی ابرقدرتهای خارجی میتوانست چرخه درگیریهای اوراسیایی را بشکند. دستاوردهای آن سرمایهگذاریها پیشرفتهای تاریخی بودند - از جمله اجتناب از جنگ و رکود جهانی از سال ۱۹۴۵؛ پیشتازی ارزشهای دموکراتیک؛ دریاها که برای تجارت امن شدند و کشورهایی که از مرگ بر اثر تسخیر مصون ماندند - چیزهایی که چند دهه پیش غیرممکن به نظر میرسید.
در دوران جنگ سرد، دستاوردهای این نظم - که در آن زمان تنها به غرب محدود بود - به شکست اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. در دوران تکقطبی پس از آن، واشنگتن تلاش کرد تا سیستم خود را جهانی کند. ایالات متحده ائتلافهای اوراسیایی خود را حفظ کرده و حتی آنها را گسترش داد تا به عنوان منابع نفوذ و ثبات عمل کنند. آمریکا دموکراسی و بازارها را در اروپای شرقی و دیگر مناطق ترویج کرد و سعی کرد با نشان دادن اینکه مردم آنجا میتوانند در دنیای واشنگتن شکوفا شوند، چالشهای بالقوه را حل کند. به مرور زمان، این تفکر وجود داشت که این بسته سهگانه از هژمونی ایالات متحده، همگرایی سیاسی و یکپارچگی اقتصادی، در سراسر اوراسیا و فراتر از آن صلحی عمیق و پایدار به وجود خواهد آورد.
این پروژه پس از جنگ سرد احتمالاً مانع از بازگشت سریعتر رقابتهای جهانی شد. این پروژه جهان را آزادتر، ثروتمندتر و انسانیتر کرد. اما صلح پایدار اوراسیا همچنان دست نیافتنی باقی ماند. برای دولتهای غیرلیبرالی که به دنبال ساخت یا بازسازی امپراتوریهای خود بودند، نظم لیبرال نه جذاب بلکه سرکوبگر به نظر میرسید. چین و روسیه از رونقی که سیستم تحت رهبری ایالات متحده ایجاد کرده بود استفاده کردند تا چالشهای ژئوپولیتیکی جدیدی را تأمین مالی کنند. و تجاوزات آمریکایی در افغانستان و عراق، ایالات متحده را در موقعیتی ضعیف قرار داد تا در دههای حساس در برابر تهدیدات ناشی از آنها قرار بگیرد. امروز، یک دوران ژئوپولیتیکی جدید در حال شکلگیری است. دشمنان نظم لیبرال ابتکار عمل را بازپس گرفتهاند و اوراسیا بار دیگر صحنه درگیریهای بیرحمانه است.
مدافعان بازنگری
هر گوشه کلیدی اوراسیا در درگیری و فشار است. در اروپا، جنگ روسیه علیه اوکراین همچنین جنگی برای بازسازی یک امپراتوری پساشوروی و شکستن نظم امنیتی موجود است. همزمان با این جنگ، یک کمپین خرابکاری در سطح قاره در جریان است.
کرملین به منظور مجازات دشمنان اروپایی خود، عملیاتهای خرابکاری و بیثباتسازی سیاسی را دنبال میکند. در شمال شرق آسیا، کره شمالی در حال ارتقاء زرادخانه هستهای و موشکهای دوربرد خود است و قصد دارد از این اهرمهای قدرت برای قطع اتحاد ایالات متحده و کره جنوبی و تسلط بر شبهجزیره استفاده کند. چین نیز برای رسیدن به قدرت جهانی به شدت در تلاش است. در حال حاضر، چین همسایگان خود را تهدید میکند که بخشی از تلاش برای به دست آوردن یک حوزه نفوذ عظیم است، چیزی که شی جینپینگ، رهبر چین، آن را «آسیا برای آسیاییها» میخواند، و همزمان برای آمادگی برای جنگ در اقیانوس آرام غربی، یکی از بزرگترین برنامههای گسترش نیروهای نظامی در تاریخ مدرن را انجام میدهد.
از اروپای شرقی تا آسیای شرقی، قدرتهای بازنگریطلب به دنبال تغییرات چشمگیر در توازن جهانی قدرت هستند. آنها همچنین سعی دارند نظم لیبرال را با شکستن مهمترین هنجارهای آن نابود کنند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، این اصل سنتی را که کشورهای قدرتمند میتوانند همسایگان ضعیفتر را بلعند، دوباره تقویت کرده است. ادعاهای بازپسگیری چین و فشارهای دریایی آن در دریای جنوبی چین نشان میدهند که کشورهای بزرگ میتوانند به سادگی به منابع جهانی دست درازی کنند. اقدامات ارتش پوتین در اوکراین و سرکوب در مقیاس صنعتی در سینکیانگ توسط شی جینپینگ میتواند دنیای خودکامگان مصون از مجازات و خشونتهای بیپایان را بازسازی کنند.
هر قدرت بازنگریکننده به دنبال یک محیط مساعد برای سرکوب و اجبار است. هر یک از آنها میداند که بهترین راه برای رسیدن به اهدافش این است که نظم آمریکایی تضعیف شود. شی جینپینگ در سال ۲۰۲۳ به پوتین گفت که «جهان در حال تغییراتی است که مشابه آنها را در ۱۰۰ سال گذشته ندیدهایم» و بازنگریکنندگان در کنار هم این تغییرات را دنبال میکنند.
چین و روسیه با یک شراکت «بدون محدودیت» با هم پیوند دارند که شامل همکاریهای عمیقتر اقتصادی، فناوری و نظامی میشود. کره شمالی و روسیه یک اتحاد نظامی کامل ایجاد کردهاند و با هم علیه اوکراین میجنگند. این روابط هنوز به یک اتحاد چندجانبه واحد تبدیل نشدهاند. مقامات ایالات متحده گاهی این روابط را به عنوان مدرکی از انزوا و ناامیدی روسیه در پی جنگش در اوکراین بیاهمیت میخوانند. اما این روابط بخشی از یک شبکه فزاینده از پیوندها میان مخالفان نظم لیبرال است که از همین حالا آثار استراتژیک جدی دارد.
به عنوان مثال، جنگ پوتین در اوکراین با سلاحها، نیروها و تجارتهایی که از دوستان غیرلیبرال خود دریافت میکند، پایدار مانده است. صلح خودکامگان درون اوراسیا همچنین خطر درگیری را در حاشیههای آن افزایش میدهد. پوتین میتواند بر اوکراین تمرکز کند و شی جینپینگ میتواند با قاطعیت بیشتری قدرت آمریکا را در دریاهای آسیا آزمایش کند، زیرا این دو رهبر میدانند که مرز طولانی و مشترک آنها امن است. این ائتلافها همچنین توازنهای نظامی منطقهای را تغییر میدهند، بهگونهای که پوتین سلاحهای مورد نیاز خود را در اوکراین دریافت میکند و شرکای پوتین سلاح، فناوری و دانش روسی را برای تسریع گسترش توان نظامی خود دریافت میکنند. شاید نگرانکنندهترین بخش این روابط، ترکیب بحرانهای اوراسیایی است.
جنگ اوکراین به یک جنگ نیابتی جهانی تبدیل شده است که در آن دموکراسیهای پیشرفتهای که از کییف حمایت میکنند در برابر خودکامگیهای اوراسیا که از مسکو حمایت میکنند قرار گرفتهاند. و با همبستگی ائتلافهای خودکامه، واشنگتن باید با این واقعیت روبهرو شود که جنگی که در یک منطقه آغاز میشود، ممکن است به دیگر مناطق سرایت کند و کشور بعدی که ایالات متحده با آن میجنگد ممکن است از دوستان خودکامهاش کمک دریافت کند. در این میان، چندگانگی مشکلات اوراسیا منابع ایالات متحده را تحت فشار قرار میدهد و جوی از آشوب فراگیر ایجاد میکند. کابوس استراتژیک قرن بیستم - این که ممکن است مهاجمان اوراسیایی نیروهای خود را برای برهم زدن نظم جهانی متحد کنند - در قرن بیستویکم دوباره زنده شده است.
تیتر یک در اکوایران
پربینندهترینها
-
جاده چالوس و آزادراه تهران-شمال مسدود شد؛ بارش باران و ترافیک نیمه سنگین
-
روسیه: ایران و آمریکا خویشتنداری کنند/ پرونده هستهای تنها باید از راه سیاسی حل شود
-
خبر خوش برای بازنشستگان کشوری؛ زمان ثبتنام وام 50 میلیونی مشخص شد
-
تورمیترین استان ایران در پایان سال 1403
-
وضعیت قرمز در صنعت غذا؛ کاهش تقاضا، افزایش هزینهها
-
اژدر هستهای پوتین؛ سلاحی مرموز در رقابت تسلیحاتی جدید!
-
سقوط محبوبیت ترامپ به پایینترین سطح از زمان بازگشت به قدرت
-
جزوه دستنویس آرژانتینیها برای ایران
-
روز قرمز بازارها: رکورد سقوط از زمان کرونا شکست