عصر زرین جدید - ۲
عصر زرین دوم: چگونه ثروتمندان دوباره سیاست آمریکا را در دست گرفتند؟
اکوایران: سلطه شرکتها بر سیاست، برای آنها قدرت و ثروت به همراه داشت، و همچنین یک واکنش شدید.

به گزارش اکوایران، دونالد ترامپ در مراسم تحلیف دوم خود، در حالی که وعدهی ورود آمریکا به یک «عصر طلایی» جدید را میداد، در میان گروهی از میلیاردرهای حوزهی فناوری ایستاده بود؛ افرادی که شرکتهایشان تقریباً یکپنجم از ارزش بازار سهام عمومی آمریکا را تشکیل میدهند. این صحنه پیامی آشکار داشت: دولت دوم ترامپ تحت هدایت، مشاوره و نفوذ ثروتمندان بزرگ خواهد بود. اما این «عصر طلایی» جدید، بیش از هر چیز به دوران «زرین» قرن نوزدهم شباهت دارد. اکوایران یادداشت پولیتیکو با عنوان «بازگشت عصر زرین» را در دو بخش ترجمه کرده است که قسمت اول آن پیشتر منتشر شد. در ادامه بخش دوم این یادداشت را میخوانید:
واکنش خشمگین کارگران
جمهوریخواهان و متحدان صنعتیشان بهدرستی نگران واکنشهای پوپولیستی بودند. عصر زرین، دورهای مملو از ناآرامیهای گستردهی کارگری بود، زیرا صنعتیشدن سریع به شرایط کاری خطرناک، کاهش دستمزدها و استثمار گستردهی کارگران انجامید. حوادث صنعتی بهشدت شایع بود - در کارخانهها، معادن و خطوط راهآهن، هر سال دهها هزار کارگر به دلیل فقدان مقررات ایمنی کشته یا معلول میشدند. همزمان، آلودگی ناشی از کارخانهها هوای شهرها را مسموم و منابع آب را آلوده میکرد و بحرانهای بهداشتی گستردهای را رقم میزد.
کشور در آستانهی یک جنگ طبقاتی دائمی قرار داشت. در سال ۱۸۷۵، هنگامی که هزاران معدنچی در منطقهی زغالسنگ آنتراسیت دست به اعتصاب زدند، روزنامههای جمهوریخواه آنها را «دشمنان جامعه» خواندند و گفتند که کارگران معترض «تصور میکنند دنیا موظف است زندگی آنها را تأمین کند». اما نقطهی اوج خشونت، اعتصاب بزرگ راهآهن در سال ۱۸۷۷ بود. در پیتسبورگ، معترضان طبقهی کارگر با نیروهای شبهنظامی دولتی درگیر شدند، و در جریان این درگیری، آتشسوزی گستردهای رخ داد که ۱۰۰ لوکوموتیو و ۲۰۰۰ واگن راهآهن را نابود کرد. اعتصابات سراسری همچنین کارخانهها و کارگاههای شیکاگو و سنت لوئیس را به تعطیلی کشاند.
در پاسخ، طبقات ثروتمند و حرفهایهای طبقهی متوسط در شهرهای مختلف گروههای شبهنظامی مسلح تشکیل دادند تا بهظاهر از اموال خصوصی محافظت کنند. بسیاری از این افراد، لباسهای ارتش اتحادیه را که بیش از یک دهه در کمدهایشان خاک میخورد، دوباره به تن کردند، نشانهای از آمادگی آنان برای سرکوب هرگونه تهدید علیه وضع موجود.
از واشنگتن، رادرفورد بی. هیز، رئیسجمهور وقت آمریکا، دستور سرکوب اعتصاب راهآهن را صادر کرد. ارتش با شدت و قاطعیت تمام وارد عمل شد - خطوط ریلی مسدود شده را بازگشایی کرد، به تجمعات اتحادیهها حمله کرد و کارگران جایگزین را تحت محافظت از میان صفوف اعتصابکنندگان عبور داد. هیز، در جنگ داخلی با همان اشتیاق علیه بردهداری جنگیده بود که اکنون برای حمایت از شرکتهای راهآهن تلاش میکرد. این الگو بارها در دهههای بعد تکرار شد.
مبارزهی خونین میان کار و سرمایه
دهههای پایانی قرن نوزدهم با شورشهای کارگری خونینی همراه بود. در شورش هایمارکت در سال ۱۸۸۶، که در حمایت از روز کاری هشتساعته آغاز شد، انفجار یک بمب باعث تیراندازی پلیس به سوی معترضان شد و در نهایت منجر به اعدام چندین فعال کارگری گردید. در اعتصاب هومستد سال ۱۸۹۲، کارگران فولاد در برابر کارآگاهان مسلح پینکرتون صفآرایی کردند و نبردی خونین درگرفت. در اعتصاب پولمن در سال ۱۸۹۴، که توسط اتحادیهی کارگران راهآهن رهبری میشد، دولت فدرال با اعزام نیروهای ارتش، دهها کارگر را به قتل رساند. این درگیریهای خشونتبار، تنشهای عمیق میان کارگران و سرمایهداران را نمایان ساخت و نشان داد که دولت و صنعتگران در کنار هم برای سرکوب اعتراضات کارگری تلاش میکنند، بدون آنکه به حقوق و امنیت طبقهی کارگر توجهی داشته باشند.
درست مانند امروز، خشم عمومی علیه نابرابری لزوماً به یک جنبش متحد منجر نشد. در عصر زرین، کشاورزان خرد و کارگران صنعتی عمدتاً از حزب دموکرات حمایت میکردند، اما تفاوتهای قومی، جغرافیایی، حزبی و مذهبی مانع از اتحاد گستردهی طبقهی کارگر شد. بسیاری از کارگران صنعتی در شمال، بهویژه مهاجران جدید، به حزب جمهوریخواه گرایش داشتند، زیرا این حزب با رشد صنعتی و سیاستهای حمایتگرایانه همسو بود و به نظر میرسید که از مشاغل داخلی حمایت میکند. در عین حال، دموکراتها همچنان با میراث اتحادشان با ایالتهای جنوبی (کنفدراسیون) درگیر بودند، و بسیاری از آمریکاییهای آفریقاییتبار، بهویژه در جنوب، همچنان به حزب لینکلن وفادار ماندند.
ترامپ و بازگشت عصر زرین؟
امروز، حزب جمهوریخواه دونالد ترامپ نیز موفق شده است نظر بخش بزرگی از طبقهی کارگر را جلب کند. اما سؤالی که باید ترامپ را نگران کند این است: آیا افراطگرایی در دومین عصر زرین، باعث فروپاشی این ائتلاف خواهد شد؟ آیا طبقهی کارگر، که امروز با دستمزدهای راکد، سودهای کلان شرکتها و کاهش حقوق کارگران مواجه است، میتواند یک جنبش متحد علیه ساختار قدرت کنونی به راه بیندازد؟
شباهتهای بین عصر زرین و امروز حیرتانگیز است. درست مانند آن دوران، میلیاردرها و صاحبان صنایع نفوذ زیادی بر سیاست و حکومت دارند. همانطور که ریاستجمهوری مککینلی تحت تأثیر سرمایهدارانی مانند هانا بود، دولت ترامپ نیز تحت نفوذ چهرههای ثروتمندی مانند پیتر تیل، هارولد هم، ایلان ماسک، جف بزوس و مارک زاکربرگ قرار دارد. درست مانند حزب جمهوریخواه عصر زرین، ترامپ و همحزبیهایش سیاستهایی را در حمایت از شرکتهای بزرگ دنبال میکنند - از کاهش مالیات بر ثروتمندان و حذف مقررات صنعتی گرفته تا مخالفت با حقوق کارگران.
در حوزهی محیطزیست نیز، سیاستهای ترامپ بازتابی از سیاستهای صنعتمحور قرن نوزدهم است. از کاهش استانداردهای آلایندگی و تضعیف آژانس حفاظت محیطزیست گرفته تا حمایت از صنایع سوختهای فسیلی، همهی این اقدامات، یادآور دورانی است که آلودگی صنعتی و ناامنی محیطهای کاری به بهای سودآوری شرکتها نادیده گرفته میشد.
اما شاید شگفتانگیزترین شباهت، مشارکت ایلان ماسک در وزارت کارآمدی دولت باشد. در قرن نوزدهم، بانکداران و صنعتگران قدرتمند، بدون هیچ نگرانی از تضاد منافع، بر سیاستهای دولت تأثیر میگذاشتند. امروز، ماسک - که یکی از بزرگترین طرفقراردادهای دولت فدرال است و میلیاردها دلار وام و کمک دولتی دریافت کرده - به خود این حق را داده که تیمهایی از متخصصان فناوری را به آژانسهای فدرال اعزام کند تا سیستمهای آنها را بازبینی کرده و دربارهی بقای یا حذف برنامههای دولتی تصمیم بگیرند. و همهی اینها با تأیید رئیسجمهور انجام میشود.
تمام این شواهد نشان میدهند که آمریکا امروز در مسیر بازگشت به نابرابریها، فسادها و چالشهای عصر زرین قرار دارد. اما همانطور که دوران زرین، سرانجام به عصر ترقیخواهی و اصلاحات گسترده منجر شد، باید دید آیا امروز نیز یک جنبش جدید برای مهار قدرت شرکتها و احیای حقوق کارگران شکل خواهد گرفت، یا خیر.
فرهنگ سیاسی
حتی فرهنگ سیاسی امروز نیز شباهتهایی با عصر زرین دارد، بهویژه در شیفتگی با مرداندگی افراطی. در اواخر قرن نوزدهم، با افزایش تعداد مردانی که در مشاغل اداری و حرفهای مشغول به کار بودند، نگرانیهایی درباره افول قدرت جسمانی و مهارتهای یدی به وجود آمد. درحالیکه زنان نقش برجستهتری در کلیساها و سازمانهای اصلاحطلبانه ایفا میکردند و میلیونها مهاجر از اروپای جنوبی و شرقی تهدیدی برای میراث سنتی آمریکایی محسوب میشدند، فرهنگ سیاسی این دوران به نوعی وسواس برای بازپسگیری اقتدار مرد سفیدپوست تبدیل شد.
در نتیجه، نمایشهایی از مردانگی محبوبیت یافتند - از بوکس بیدستکش و بدنسازی گرفته تا فوتبال آمریکایی، ورزشی دانشگاهی که در آغاز آنچنان خشونتبار و مرگبار بود که تئودور روزولت شخصاً در سال ۱۹۰۶ برای وضع قوانین ایمنی برای آن مداخله کرد.
امروز، جنبش محافظهکاری مدرن نیز شیفتگی مشابهی با مردسالاری افراطی دارد، واکنشی در برابر تغییر هنجارهای جنسیتی، بیثباتی اقتصادی و افول فرهنگی ادعایی.
حتی انتخابات ریاستجمهوری نیز تحت تأثیر این ایدهها قرار گرفت. بسیاری از مردان جوان که دونالد ترامپ را در تور برنامههای پادکستیاش دنبال کردند، او را نمادی از بازگشت اقتدار مردانه میدانند.
زمانی که شرکتهای راهآهن حتی زمان را تعیین میکردند
شرکتهای راهآهن در دوران زرین چنان قدرتی داشتند که حتی توانستند مفهوم «زمان» را تغییر دهند.
تا پیش از ۱۸۸۳ زمان موضوعی کاملاً محلی بود و بر اساس ناقوس کلیساها، سوت کارخانهها و موقعیت خورشید تعیین میشد. اما با گسترش خطوط راهآهن و وجود بیش از ۵۰ منطقه زمانی متفاوت، هماهنگی سفرها ناممکن شد. بنابراین، شرکتهای راهآهن بدون دخالت دولت فدرال، چهار منطقه زمانی استاندارد - شرقی، مرکزی، کوهستان و پاسیفیک - را تحمیل کردند، نظامی که همچنان برقرار است.
کنگره میتوانست در این مورد قانونگذاری کند، اما نیازی به آن نبود؛ شرکتهای راهآهن تصمیم گرفتند، و همه، از جمله دولت پیروی کردند.
غولهای فناوری امروز، از جمله سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI، که اخیراً درباره «بازتعریف ساختار اجتماعی» توسط هوش مصنوعی سخن گفته، احتمالاً از چنین قدرتی بهره خواهند برد. اما درس مهمی برای محافظهکاران حامی ترامپ و متحدانشان در سیلیکونولی در این ماجرا وجود دارد: زیادهروی در نابرابریهای اقتصادی و قدرتطلبی شرکتها در عصر زرین، در نهایت باعث خیزش یک جنبش ترقیخواهانه شد که به دنبال محدود کردن قدرت شرکتها و اصلاح نظام اقتصادی و سیاسی بود.
در دو دههی نخست قرن بیستم، اصلاحطلبان توانستند قوانینی برای کنترل کسبوکارها و بهبود شرایط اجتماعی تصویب کنند: قوانین ضدانحصار شرمن و کلیتون برای مقابله با انحصارهای اقتصادی، قانون غذا و داروی سالم و قانون بازرسی گوشت برای استانداردسازی سلامت عمومی، اصلاحات دموکراتیک مانند انتخاب مستقیم سناتورها (اصلاحیهی هفدهم) و حق رأی زنان (اصلاحیهی نوزدهم)، قوانین حمایت از کارگران و منع کار کودکان و اقدامات زیستمحیطی برای حفاظت از منابع طبیعی.
اگرچه این اصلاحات همهی مشکلات را حل نکردند، اما نشان دادند که خشم عمومی و فعالیت مردمی میتواند قدرت شرکتها را محدود کند و سیاست را تغییر دهد.
اگر دولت دوم ترامپ نیز به سمت افراطگرایی و حمایت بیحد و مرز از شرکتهای بزرگ حرکت کند، این امکان وجود دارد که موج جدیدی از اصلاحات مترقی در واکنش به آن شکل بگیرد - مشروط بر اینکه طبقهی کارگر بتواند رابطهی بین کاهش جایگاه اجتماعیاش و سیاستهای ترامپ و متحدانش را درک کند.
شاید ائتلاف ترامپ با طبقهی کارگر پایدار بماند. اما او باید به یاد داشته باشد که آنچه زرین به نظر میرسد، همیشه طلا نیست و مردم بالاخره این را متوجه میشوند.
وقتی مارک تواین و چارلز وارنر در سال ۱۸۷۳ رمان عصر زرین: داستان امروز را نوشتند، قصدشان ستایش این دوران نبود؛ بلکه میخواستند فساد، حرص و نابرابری اجتماعی پس از جنگ داخلی آمریکا را به سخره بگیرند.
تیتر یک در اکوایران
پربینندهترینها
-
پاکستان به ژاپن خودرو صادر کرد
-
آژیر قرمز در پایتخت؛ صدای نجات تهران شنیده نمیشود
-
جهش بودجه ایمنی و بحران تهران
-
واکنش بازارها به تعرفه های ترامپ؛ جهش طلا و نقره، ریزش رمز ارز
-
موضع روسیه درباره حمله نظامی آمریکا به ایران
-
تهدید مالی برای 90 درصد ایرانیان
-
سیاست ترامپ در قبال تهران و قفقاز؛ بازی علیه ایروان بر میگردد؟
-
ترامپ رسماً شیپور جنگ تجاری را نواخت
-
پاسخی که ناپدید شد: رمزگشایی از حذف کامنت نماینده ترامپ برای عراقچی